|
امشب دلم خیلی گرفته بود .... .. ... .... ....................................................D&d !!!
امروز صبح رفتم تا يه چرخي زده باشم و يه هوايي عوض كرده باشم اولش با ماشين رفتم بعد به خودم گفتم رفتي هوا خوري ديگه ؟؟؟ . . ماشين و تو خيابون دانشكده پارك كردم سوشرتم رو كه روي صندلي عقب بود پوشيدم هوا سرد و البته مطبوع و دوست داشتني بود از اون روزهايي كه عاشقشون هستم روزهاي سرد آفتابي يه نفس عميق كشيدم و به اتفاق هاي اين چند روزه فكر مي كردم همين جور كه مي رفتم صداي خش خش برگهاي رو زمين سكوت صبح گاهي خيابون رو مي شكوند از حال و هواي خودم كه اومدم بيرون رفتم تو نخ اين برگهاي روي زمين کی از حال اون بیچاره ها خبر داره . . وقتی که پاییز می شه ما آدما خوشمون میاد که پا روی برگ ها بذاریم و صدای خش خش اونا رو بشنویم و لذت ببریم... برگ یه روزی تموم زندگی درخت بود!همه عشق و امیدش! درخت همه ی شیره ی جونش و به برگ می داد تا سبز بمونه و ازش جدا نشه! آب و باد و خاک و همه و همه به درخت کمک می کردند و برگ زندگی شاهانه ای داشت... همه چیز قشنگ بود تا اینکه پاییز رسید.درخت از برگ خسته شد و دیگه براش زیبا و مهم نبود!برگ پیر شده بود و درخت دیگه نمی تونست سنگینیش و تحمل کنه!این شد که دیگه شیره ی جونش اون قدرت همیشگی رو نداشت!چون دیگه با عشق به برگ داده نمی شد!برگ اینو فهمید...دلگیر شد و افسرده... اما کاری از دستش بر نمی اومد!سعی کرد بارش و از رو دوش درخت برداره!... کم کم دیگه درخت برگ و ندید!برگ پژمرد!افسرد!خشکید و افتاد!... ما آدما افتادن برگ رو نشونه ی زیبایی گرفتیم و اسمش و گذاشتیم "جشن برگ ریزان"...! زمین پر از برگ هایی بود که از اوج به زمین افتاده بودند! درخت ازشون بریده بود!باد هم بی تفاوت اونا رو به هر طرف می انداخت!بارون اونا رو خیس میکرد! آفتاب تنشونو می سوزوند! دیگه هیچ کس اونا رو دوست نداشت...!برگ از اوج به دره افتاده بود و همه راضی بودند!... ما آدما هم از اینکه پا رو برگ ها میذاریم و صدای شکستنشونو می شنویم راضی هستیم و لذت می بریم!!!.... اما می دونی برگ چی کار میکنه؟؟؟ برگ هنوز عاشق درخته و نمی تونه محبت های اونو و زحمت های خورشید و باد وبارون رو فراموش کنه! برگ نمی تونه از درخت دل بکنه!!!... برگ می پوسه و می پوسه و می پوسه و میشه قوت خاک! میشه کود!میشه غذای درخت! برگ می پوسه و خودش رو به پای درخت فدا می کنه تا درخت راضی شه و زندگی خوبی با معشوقه های جدیدش (برگ هاي تازه) داشته باشه!!!. . . ای تو که وقت پاییز از کوچه های خلوت پر از برگ میگذری،اینو بدون: درخت از برگ خسته شده ، پاییز بهونه ست.........................ِD&d ولي با همه ي بي وفايي هاي اين فصل چقدر واسم زيبا و دوست داشتني يه پاييز با همه رنگها و طرح هاش با آدم حرف مي زنه پاییز خیسه، پاییز برهنه ست، پایییز رنگارنگه، پاییز پاک و تمیزه ، پاییز درخشانه ، .. .. پاییز یعنی روزای آفتابی سرد. یعنی درختای خیس. یعنی زرد، نارنجی، قرمز و قهوه ای. پاییز یعنی انقدر بارون بباره که همه چیز تمیز شه. یعنی بتونی کوه رو از پنجره ببینی. پاییز یعنی صدای خش خش برگا. یعنی چتر های خیس. یعنی یه فنجون چای داغ با شیرینی زیر درختای نیمه برهنه ی رنگی. پاییز یعنی باد خنکی که با خودش برگ های خشک میاره. پاییز یعنی اوج زیبایی. پاييز یعنی روزای ابری و بارونی. پاییز یعنی بوی علف خیس. پاییز یعنی بعد از ظهر های آفتابی و خنک. پاييز یعنی سمفونی برگ و بارون. پاييز یعنی خواب دیدن تو شبای بارونی. پاییز یعنی درخشش آفتاب رو آسفالت خیس خیابون . . رفتگر شهرداری داشت مثل هر صبح ... سوار ماشین شدم خندیدم و گفتم پاییز یعنی شنیدن خش خش جاروی رفتگر ساعت 6 صبح. چه حسی بود یه نفس عمیق کشیدم آروم این جمله رو زمزمه کردم پاييز يعني عشق يعني دوست داشتن آره من عاشقه پاییزم............................D&d !!!
چقدر شد كي فكر شو مي كرد . اصلا كي ديگه حالشو داره نه ديگه حال اينترنت و دارم نه دوست و رفيق نه راستشو بخواين آپ مثل اينكه ما هم رسيديم آخر خط جاده زندگي ما كه خيلي وقته شده جاده خاكي آخرشم لاستيك ماشينمون و پنچر كرد ولي چه زود هي گاز داديم و همه گفتن برو برو جلوتر يه اتوبانه ما كه نرسيديم
كاش مردن دست خود آدم بود از مردن هم خندم مي گيره چقدر زندگي مصخره است تا ازش خسته ميشي و مي خواي ديگه نباشي ميگن خود كشي گناه داره بده عیبه زشته كار آدم هاي ضعيفه تا داره بهت حال مي ده و خوش مي گذروني مي گن مردن حق و همه مي ميرن . آخرش چي اصلا واسه چي زنده ام واسه اين كه روز به روز از خدا هم نا اميد تر شم ؟ واسه اين كه روز به روز از زندگي ؛ از آدم هاش ؛ از بودن؛ متنفر شم ؟ واسه كي زنده ام اصلا زنده بودن من چه فرقي به حال خودم و بقيه داره جز اينه كه اكسيژن اين كره خاكي رو دارم الكي مصرف مي كنم ! . اصلا من چرا اين همه امروز به مردن گير دادم !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شايد واسه خواب ديشب شايد واسه اين همه حال گيري روزانه ديگه خودمم نمي دونم واسمم مهم نيست . يه موقع فكر نكنين جا زدم آ نه قضيه بريدن و جا زدن نيست . خيلي وقت ها مي خوام ، و دست و پا يي هم مي زنم ولي مثال زندگي من مثال آدمي يه كه تو باتلاق اسيره دست و پا زدن هم فقط به غرق شدنش منجر مي شه . . . خيلي وقت ها كه دلم مثل ها از خودم و زندگي و دوست و آشنا و رفيق و فاميل و همسايه و هم كلاسي و هم محلي مي گرفت شروع مي كردم به نوشتن كلي مي نوشتم ولي هيچ وقت نشد كه آپ شن يا جايي ثبت شن . . شايد اين نوشته هم به سرنوشت اونا منتهي شه كي مي دونه ! . ولي چه كنم همين نوشتنه كه يه خورده حال خراب و مزخرف من و بهتر مي كنه . يادمه تو يكي از كامنتهاي پرديس كلي واسش از اميد و ادامه دادن حرف زدم ولي حالا خودم دم از مردن مي زنم . نمي دونم يهو چم شد خوب بودماااااااااااا امسال هم از پارسال بهتر بود ولي راستشو بخواين بحث و جدل من سر سال و خوب و بد و فرقش نبود بيشتر سر اصل مطلب بود موضوعش شخصيه پس مثل خيلي چيز هاي ديگه بايد نگفته بمونه كاش مي شد گفت شايد اين جوري يه نفر بهم حق مي داد . بس ديگه نمي خوام زياد ور راجي كنم كه باز گير بدين اوهههههههههههههههه چقدر نوشتي كي بخونش . . ( عواقب هر گونه استفاده از متن بالا جهت خود كشي و يا هر عمل منجر به فوت خوانندگان به عهده خودشان بوده و نويسنده هيچ گونه مسئولیتي را به گردن نمي گيرد ) . . . با تشكر از توجه مجدد شما ..............................................................D&d !!!
|
۩۞۩ سرزمين من ۩۞۩![]()
عمیق و تاریک
تماس با من گالری قالب ۩۞۩ آرشیو مطالب ۩۞۩آبان 1387مهر 1387 شهریور 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385
۩۞۩ دوستان من ۩۞۩
من و يه آقاي شيك
پردیس من فرشاد گرافیک خبرگذاری مهر شبکه آموزش ۩۞۩ پرسپولیسي ها ۩۞۩
۩۞۩ آرشیو موضوعی ۩۞۩
|